|
| |
|
(نقل از: کاظم میرولد - از دوستان شهید باکری در دوران دانشجویی) مهر ماه سال ۱۳۵۲ اولین ملاقات من با آقا مهدی در ساختمان شماره ۷ دانشکده فنی تبریز رخ داد. جوانی آرام، با چهرهای دوست داشتنی که در عمق نگاهش یک غم کهنه نهفته بود. راز و رمز این غم و چهره آرام، دنیای عجیبی است که تا کنون هیچ کس در ترسیم واقعی آن موفق نبوده است. همچنین به خاطر عظمت مهدی و بزرگی همراه با اخلاص او، ساواک نیز هرگز به درون پر غوغای او دست نیافت و نا امید از ظاهر خاموش او به حیلههای دیگر دست زد. او بندهای از بندگان خدا بود که صبر، اخلاص، صداقت در عمل، سلامت در نفس، شجاعت و فداکاری، تواضع و فروتنی، بی ادعایی و کم حرفی و پرکاری و سخت کوشی را در حد کمالش در وجود خود پر کرده بود. در دوران دانشجویی بین سالهای ۵۲ تا ۵۶ آقا مهدی معتقد بود که دل کندن از مال مقدمه است برای دست شستن از جان. در تقسیم کار آنچه را ارزش میشمرد این بود که کارهای پست تر و سخت تر را بیشتر بعهده بگیرد و این را یک مسابقه برای شکست نفس خود و فرار از تنبلی تلقی میکرد. (منبع: "مهدی باکری در یادها و خاطرهها" به کوشش حسین نجفی) + نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07 22:23 توسط تبریزی |
|