|
| |
|
(نقل از: ابراهیم آسایش جاوید) گردان علی اصغر در جلو درگیر بود ولی بعلت تسلط دشمن به منطقه هنوز موفق به پاکسازی منطقه عملیاتی نشده بود. کوچک بودن طول و عرض منطقه موجب شده بود که آتش دشمن در منطقه محدودی متمرکز شود و هرکس به این سوی آب میرسید، چارهای جز زمینگیر شدن نداشت. حرکات آقا مهدی حکایت از عجلهای باور نکردنی میکرد. این عجله در عملیاتهای دیگر چنان به چشم نمیآمد ولی در این عملیات که نام "بدر" بر آن نهاده بودند، آقا مهدی آنچنان فعالیت میکرد که گویی قرار است یک نفس تا قلب بغداد بتازد! در بالای سده ایستاده بود و عملیات را کنترل میکرد. گرچه عملیات موفقیتآمیز بود و به اهداف اولیه خود رسیده بود ولی آثار رضایت را نمیشد در چهره آقا مهدی دید. تقلا میکرد، عصبانی میشد،... در پشت سده نشسته بودم و از دور آقا مهدی را نگاه میکردم. همانطور که ایستاده بود، ناگهان مشتش را گره کرد و به طرف بچهها برگشت. چند بار تکبیر گفت و از سده سرازیر شد. بنظر میرسید که خواب میبینم! محمد حسین سهرابی که در نزدیکی من نشسته بود فریاد زد: "بچهها بلند شوید آقا مهدی رفت!" فریاد محمد حسین به گوش هرکس رسید از جا برخاست. بعضیها آنقدر عجله داشتند که تجهیزاتشان جا ماند. از سده که گذشتیم، آقا مهدی دویست سیصد متری با ما فاصله داشت و بی آنکه اسلحه و تجهیزاتی داشته باشد تنها بسوی عراقیها میرفت... (ادامه دارد) (منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۱۵۲ - ۱۵۱) + نوشته شده در جمعه 1387/09/29 10:35 توسط تبریزی |
سادات معزز! رفقای عزیز! یا معاشر الانس و الجن! ای همه مؤمنین و کفار! و ای همه اجزای عالم... عیدالله الاکبر، بر شما مبارک! اما بعد: عالم نحریر و عارف کامل مرحوم آیتالله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (طاب ثراه) در کتاب شریف "المراقبات" در مورد روز غدیر حدیث مفصل و مبسوط و بسیار آبداری از امام رضا (علیه السلام) آورده که الحق حدیث بسیار درخشانی است و از برخی اسرار به وضوح خبر داده. هر کس طالب چیزی (!) است به حدیث مذکور در کتاب المراقبات مراجعه کند. در قسمتی از این حدیث نکتهای شیرین بود که خواستم عیدانه باشد. هر چند ما بچه سید نیستیم ولی خواستیم سادات بزرگوار یاد بگیرند عیدی مرحمت بفرمایند! "...و هو یوم الزینة فمن تزین لیوم الغدیر غفر الله له کل خطیئة عمله صغیرة او کبیرة..." هرکس بخاطر روز غدیر زینت کند، خداوند بر او ببخشاید هر آنچه از صغیره و کبیره انجام داده. ( در این نکته، بقول طلبهها: فتأمل جداً ! ) پینوشت یک: سخنی با مولا علی علیه السلام (با اجازه از محضر مبارکشان): بأبی أنت و أمی یا مولای. + نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26 15:14 توسط تبریزی |
وبلاگ "آقا مهدی" با همکاری تعدادی از اهالی قلم در حوزه دفاع مقدس، در نظر دارد با هدف زنده کردن نام و یاد سردار فاتح میدانهای جهاد و پایداری و فرمانده شجاع لشگر ۳۱عاشورا٬ شهید مهدی باکری، و معرفی ویژگیهای ممتاز روحی و معنوی ایشان یک مسابقه اینترنتی با موضوع تفسیر جمله "خدایا مرا پاکیزه بپذیر" برگزار نماید. این جمله در واقع آخرین سخن وصیتنامه شهید باکری بوده و ایشان وصایای خود را در پایان به این دعای ناب عارفانه ختم کرده است. شرکت برای کلیه دوستان اهل ذوق، وبلاگنویسان و بازدیدکنندگان وبلاگ "آقا مهدی" از هر سن و صنف و با هر اندیشهای آزاد است. مقررات شرکت در مسابقه: 1. شاید بکار بردن لفظ "تفسیر" که مخصوص تأویل آیات قرآن کریم نزد اهل تفسیر است در اینجا صحیح نباشد ولی منظور از تفسیر جمله فوق در این مسابقه این است که برای ما بنویسید "پاکیزه پذیرفته شدن" یعنی چه و در واقع شما چه برداشتی از این دعای زیبای شهید باکری دارید؟ هر چند به جرأت میتوان گفت که شاید کسی غیر از خود شهید نداند که حقیقت آنچه که در این دعا مورد طلب بوده چیست، ولی برداشتهای آزاد شما و ارائه آن در قالب یک متن ادبی، دلنوشته، نجوا با شهید یا یک مطلب تحقیقی با استناد به آیات و روایات (از دوستان اهل دانش بخصوص طلاب علوم دینی برای تحلیل مطلب انتظار بیشتری میرود) و... دستمایه گردآوری مجموعه ارزشمندی از نوشتارها در این باب خواهد بود که با هدف شناساندن عمق معرفت این انسان پاکباز متقی و مجاهد و مخلص، بتدریج روی وبلاگ منتشر خواهیم کرد. به پنج نفر از شرکتکنندگانی که زیباترین و پرمغزترین برداشتها را ارائه دهند جوایزی اهدا خواهد شد. 2. لازم نیست حتماً مطلب ثقیل و قلمبهای بنویسید! ای بسا دلنوشته پرمغزی که حکایت از معرفت نویسنده آن داشته باشد و از تحلیل قرآنی و روایی اهل دانشی، آبدارتر از آب در بیاید. 3. هیچ محدودیتی در مورد حجم مطلب وجود ندارد. شرکتکنندگان در مسابقه می توانند برداشتهای خود را در چند سطر الی چندین صفحه ارائه نمایند. 4. هر نوشته میتواند با نام یک نویسنده یا بیشتر ارسال شود. به این معنی که مطلب میتواند بصورت گروهی و با نام "نویسندگان" ارائه شوند. 5. مطالب ارسالی باید در محیط Word و با فونت Tahoma (سایز 10) و بصورت راستچین، تایپ و با فرمت doc ذخیره شده و به آدرس پست الکترونیک مسابقه که در زیر قید شده ایمیل شوند. 6. برای شرکت در مسابقه باید ثبتنام کنید. به این معنی که فرم ثبتنام را دریافت و بعد از تکمیل، آنرا همراه با مطلب خود برای ما ایمیل کنید. تایید ثبتنام شرکتکنندگان از طریق ارسال ایمیلی به اطلاع آنها خواهد رسید. جوایز: جوایز برگزیدگان٬ نقدی و البته ناقابل بوده و به ترتیب زیر به پنج نفر اول تعلق خواهد گرفت. نفر اول: 1500000 ریال ۷. بعد از اعلام نتایج، با برندگان در مورد نحوه دریافت جایزهشان مکاتبه خواهد شد. توان مالی برگزارکنندگان مسابقه آنقدر نیست که به تعداد برگزیدگان بیشتری جایزه تعلق بگیرد ولی تمامی شرکت کنندگان مسابقه هدیه کوچکی را از طرف وبلاگ "آقا مهدی" دریافت خواهند کرد. لازم به ذکر است که "بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان آذربایجانشرقی" در اهدای جوایز مشارکت دارد. ۸. پیشنهادات و انتقادات خود را در طول برگزاری مسابقه از طریق ایمیل با ما در میان بگذارید. به سوالات احتمالی شما هم از طریق ایمیل پاسخ داده خواهد شد. همچنین میتوانید ID زیر را در یاهو مسنجر add کنید: ahmadreza_140 در صورت علاقه به احیای نام و یاد شهید باکری به هر نوعی که مایل هستید دوستان خود را از این فراخوان مطلع کنید. ضمن پوزش فراوان بخاطر تأخیر در اعلام نتایج و تشکر از توجه تمامی دوستانی که با ارسال آثار خود در مسابقه برداشت آزاد از جمله "خدایا مرا پاکیزه بپذیر" شرکت کردند، به اطلاع آندسته از دوستانی که آثار آنها به ترتیب زیر حائز رتبه اول تا پنجم شده میرساند که ظرف مدت یک هفته در مورد نحوه دریافت جوایزشان با آنها از طریق آدرس پست الکترونیکشان مکاتبه خواهد شد. ضمناً بزودی متن تمامی آثار دریافت شده روی همین وبلاگ منتشر خواهد شد. نفر اول: نفر دوم: نفر سوم: نفر چهارم: نفر پنجم: فهرست اسامی شرکت کنندگان در مسابقه (به ترتیب دریافت آثار): >>> برای خواندن مطالب ارسالی، روی اسامی کلیک کنید <<< فاضل قجاوند فاطمه م. مژده کمالی حکیمه محمدی سیده فیروزه طاهری محمد علی میر محمدی اسماعیل زند لشتی محمد سیف زاده رشید علیرضا آگاهی مهرداد امامی زهرا ورچه هیربد (مستعار) حامد شهابی حبیب الله غلامحسین ملائکه خسروشاهی اشکان حاج عبداللهی سمانه عباس نیا رقیه رودسرایی حمید فراتی محمد مبینی حمیده مغانی طرقی سید رحیم عظیمی معصومه سادات میراسماعیلی علی رفسنجانی شریفی نژاد محمدرضا خیر اندیش خدیجه صفری مرضیه رافع زهره فلاح ایمان چیت ساز روح الله گل محمدی فاطمه فلاح یخدانی علیرضا تولائی سعیده فرازمندنیا زینب احمدزاده شبنم نادری جو ابوالفضل جمالی مهدی شربی شادی رهنمون امیرحسن سلطان احمدی پیمان پاسبانی جهانشاه جهانگیری پور محمود بیگلر احمدی ریحانه نوری تاریخ اعلام نتایج: چهارشنبه ۲۴/۴/۱۳۸۸ + نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/20 16:30 توسط تبریزی |
[ساعت ۱۱ شب٬ آغاز عملیات بدر در هورالعظیم (منطقه جزایر مجنون)، اسفند ۱۳۶۳] - (پشت بیسیم) ...محمود! داری چکار میکنی؟ این موردها حل نشد؟ [بعد از طلوع آفتاب] بدنبال گلزاری همه جا را زیر پا میگذارم. به هرکس میرسم نشانی از او میجویم ولی جواب همه منفی است. یکی میگوید: "بیسیمچیاش زخمی شده!" میپرسم: "کجاست؟" جایی را نشانم میدهد. خودم را به آنجا میرسانم. حالش را میپرسم و سراغ گلزاری را میگیرم. (منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۱۴۱ - ۱۳۸ با تلخیص) پینوشت یک: حیدربابا مرد اوغوللار دوغگینان (استاد شهریار) + نوشته شده در سه شنبه 1387/09/19 10:8 توسط تبریزی |
(نقل از کریم حرمتی و رحیم طاقی خطیبی) اولین بلم حرکت کرد و بقیه به دنبال هم ردیف شدند. به ورودی آبراه موته رسیده بودیم. آقا مهدی کنار آبراه داخل قایق ایستاده بود و بلمها از کنارش میگذشتند. آقا مهدی تا مرا دید صدایم کرد و من بلم را بسوی قایق آقا مهدی هدایت کردم. پرچم " الله اکبر " بر شانه قایق میوزید. آقا مهدی کلاه کشباف سیاهی بر سر گذاشته بود و سر و وضعش نشان میداد که حسابی سرما خورده است... ...صدای هلیکوپتر میآمد. هنوز خورشید غروب نکرده بود. هرکس یه دیگری نگاه میکرد. از دست هیچکس کاری ساخته نبود. درست بسوی آبراه ما میآمدند. با اینکه کار عبثی بود و نمیشد یک گردان نیرو را در آنجا پنهان کرد ولی با اینهمه بطرف نیزار پارو زدیم. میدانستیم که هلیکوپترها ما را خواهند دید مگر اینکه کور باشند! بیش از آنکه نگران جان خود باشیم نگران عملیات بودیم. اگر عملیات لو میرفت...؟ حتی تصورش هم آزارمان میداد. مدتها برای این عملیات زحمت کشیده بودیم و درست در لحظهای که دشمن باید از حضور ما بیخبر باشد هلیکوپترها به پرواز درآمده بودند. همه پشت سر هم "وجعلنا" میخواندیم. چهره آقا مهدی جلوی چشمم بود که میگفت: "و جعلنا بخوانید، دشمن کور میشود." پینوشت: در مورد ارتباط آقا مهدی با قرآن کریم حرفهایی برای اینجا آوردن هست. یکبار تصادفاً دست نوشتههای ایشان را در نشریهای دانشگاهی دیدم که در آنها، آیات جهاد را از قرآن کریم استخراج و دسته بندی و تفسیر کرده بود و مشخص کرده بود که هر آیه چه کاربردی در جنگ دارد. این بماند! داستانِ "وجعلنـــــا" و دستور به تلاوتش از سوی آقا مهدی و مابقی قضایا، الحق حکایتی است! بگذریم که آثاری که از "تلاوت" آیات قرآن برای متقین ظاهر میشود از کجا آب میخورد! قصد وارد شدن به این مقوله را در اینجا ندارم. آثار "عمل" به آیات هم که جای خود دارد. با که گویم در همه ده زنده کو / سوی آب زندگی پوینده کو (مولوی) + نوشته شده در جمعه 1387/09/15 7:3 توسط تبریزی |
با اجازه آقا مهدی... جناب آقای جورج دبلیو بوش! صادر کننده عمده دموکراسی در جهان، زهی دموکراسی!! پینوشت: "مجمع وبلاگ نویسان مسلمان" در فراخوانی از وبلاگنویسان دعوت کرده تا وبلاگها را برای غزه بروز کنند. بنده آبرویی نزد رفقا برای درخواست ندارم ولی آبروی "آقا مهدی باکری" پیشکش دوستان: برای غزه بروز کنید و از دوستانتان هم این را بخواهید اگر مایل بودید. زهی همت! این بزرگواران تا امروز (۱۵/۹/۸۷) همت کردهاند: سبوی تنهایی ٬ شیفتگان خدمت ٬ آخرین دوران رنج ٬ سُکر ٬ شوق پرواز ٬ افسران سیاست ٬ دل نوا ٬ کمی تا قسمتی توهم ٬ پرچنان ٬ نون اول نامه ، با همه و دور از همه ٬ نقطه سر خط ٬ این خودمم، یادداشتهای من. محض اطلاعرسانی: موج اعتراضات وبلاگی به فجایع غزه همچنان ادامه دارد. اینهم فهرست یکصد و هشتاد و چهار وبلاگ دیگر که به این موج پیوستهاند. + نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11 17:31 توسط تبریزی |
(نقل از یعقوب نعمتی) در فرماندهی نشستهایم، او و من. خودم را به چیزی مشغول کردهام و میخواهم در کنارش باشم. آقا مهدی آن طرف نشسته و به دفترچه کوچکی که مونس تنهاییاش است نگاه میکند. ورق میزند و احساس میکنم نوشتهها را با چشم تعقیب میکند و دوباره ورق را بر میگرداند. در صفحهای از دفترچه تأمل میکند. صدای زمزمهاش را میشود به آرامی شنید. به بهانهای نزدیکتر میروم... آنچه میخواند شعری عربی است: اَیُّ یَوْمَیَّ مِنَ الْمَوتِ اَفِرّ یَوْمَ ما قُدِّرَ اَمْ یَوْمَ قُدِر - آقا مهدی! اجازه میدهید من این شعر را یادداشت کنم؟ ای یومی من الموت افر یوم ما قدر ام یوم قدر دوباره خاطرات گذشته در ذهنم زنده میشود. بیاد میآورم که در ستاد لشگر، آقا مهدی اصرار دارد تا فانوسی روشن بماند. فانوس روشن برایم معما شده است. شبی گره این معما گشوده میشود. آقا مهدی از خواب بر میخیزد و در نور کمسوی فانوس از چادر خارج میشود... تا صبح از بیرون صدای گریه میآید." منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۱۲۶ - ۱۲۵) پینوشت: یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند (فروغی بسطامی) + نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/07 0:53 توسط تبریزی |
پیشنوشت: شهید مطهری در کتاب "انسان کامل" مینویسد از میان دورههای زندگی علی (علیه السلام) شگفت انگیزترین دوره، دورهای است که طول آن کمتر از دو شبانه روز است. یعنی فاصله ضربت خوردن او تا شهادتش. و توضیح میدهد که شگفتیهای علی (علیه السلام) و انسان کامل بودن او در کلماتی که در این ساعات به زبان مبارکش جاری شده ظهور پیدا کرده. یعنی ساعاتی که ایشان در آن با مرگ مواجه شده است. **** صلی علی محمد٬ یار امام خوش آمد... صلی علی محمد... به خود میآیم. آقا مهدی در جایگاه ایستاده است و تمام میدان یک صدا شعار میدهند. آقا مهدی همه را دعوت به آرامش میکند ولی بچهها دست بردار نیستند. میدان رفته رفته آرام میشود و آقا مهدی شروع به صحبت میکند. همه به صورت آقا مهدی خیره شدهاند و به سخنانش گوش میدهند ولی من بیش از آنکه سخنانش را بشنوم در چهره تکیده و خستهاش دقیق شدهام. بیخوابی از سر و رویش میبارد. - "...برادران! عملیات، عملیات سختی خواهد بود. باید بدانیم اگر این عملیات موفق شد، عملیات بعدی سختتر خواهد بود. چون خداوند بندگان مؤمن خود را هر چه میگذرد با آزمایشی دیگر میآزماید. همه برادران بایستی تصمیم قطعی بگیرند. تمام علایقی که در ده و در شهر دارید کنار بگذارید. مو بر تنم سیخ شده بود. آقا مهدی طور دیگری سخن میگفت. بوی کربلا میآمد و عطر عاشورا میوزید. - " تا موقعی که دستور حمله داده نشده، کسی تیراندازی نکند. حتی اگر مجروح شود باید دستمال در دهانش بگذارد، دندانها را بهم بفشارد و فریاد نکند. فریاد نشانه ضعف شماست... با هر رگبار سبحان الله بگوئید. در عملیات خسته نشوید. بعد از هر درگیری و عملیات، شهدا و مجروحین را تخلیه کنید و بقیه سازماندهی شده و کار را ادامه دهید. با عرض معذرت مسألهای که امیدوارم به برادران جسارت نشود و انشاء الله که از قلبهای پاک شما دور است ولی شیطان دست بردار نیست. شیطان بعضی وقتها آرامتر و با وجهه شرعی جلو میآید. بنابراین در پیروزی مغرور نشوید. حداکثر استفاده را از وسایل بکنید. اگر این پارو بشکند بجای آن پاروی دیگری وجود ندارد. با همین قایقها باید عملیات بکنیم. لباسهای غواصی را خوب نگهداری کنید. یکسال است بدنبال این امکانات هستیم... متن کامل سخنرانی شهید باکری را اینجا بخوانید (+) + نوشته شده در سه شنبه 1387/09/05 0:15 توسط تبریزی |
(نقل از مهدی فرجاد) به قرارگاه رسیده بودیم. آقا مهدی را از خواب بیدار کردم. از ماشین پیاده شد... هنوز خوابآلود بود. مدتها بود که خیلی کم میخوابید. شب و روزش کار بود و کار. چشمهایش گود افتاده بود و بدنش لاغر شده بود. تنها٬ زمانی خواب با چشمای آقا مهدی آشنا میشد که داخل ماشین بود و میخواست به جای دوری برود. (منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی٬ چاپ چهارم٬ ص ۱۱۸- ۱۱۷ با تلخیص) پینوشت یک: بزرگواری تذکر دادند که پستها را بی پینوشت نگذاریم. چشم! + نوشته شده در شنبه 1387/09/02 2:40 توسط تبریزی |
|